یه دوره گردم همیشه کارم فقط گذشتنه
تو دفترای سوت وکور یکی دو خط نوشتنه
کارم یه انتظاره و ثانیه ها رو پس زدن
یه دوره گردم که همش کارش شده نفس زدن
به هر طرف میرم ولی کسی باهام پا نمیشه
خوب می دونم که عاشقی هیچ جای دنیا نمیشه
دفتر سوت و کور من رنگ امیدی نداره
دیگه پر از خط خطیه برگ سفیدی نداره
دلم در انتظاره و به هر طرف پر می زنه
تو کوچه های بی کسی به خونه ها سر می زنه
یادش به خیر تو بچگی عاشقی معنایی نداشت
فقط یه دنیا داشتم ویه دل که سودایی نداشت
یادش به خیر چقدر قشنگ غما رو آتیش می زدیم
با خنده های کودکی به قلب سنگیش می زدیم
حالا ببین که روزگار تو بغض سادگی شکست
تموم خنده های من تو بهت سادگی گسست
شدم یه دوره گرد و بس با غصه های بی دریغ
با تعنه های روزگار با این شبای زیر تیغ
یه دوره گردم که فقط پی یه یار گم شده است
تو منجلاب گمشده پی نگار گم شده است
حس می کنم فقط منم گمشدۀ جادۀ تو
یه عابری که دلخوشه به اون دل سادۀ تو
دوره می گردم و که آخر خط رسیدم
شدم یه عاشق غریب انگار ته خط رسیدم
نمی دونم چرا همه میخوان ترحمم کنن
یه جور تو راه عاشقی میخوان بازم گمم کنن
درسته که با رفتنت شکستی قلب صادقو
تو این روزای بی کسی گذاشتی قلب عاشقو
اما بدون هر جا باشی منم مسافر دلت
هر جوری تا کنی میشم دوباره عابر دلت
|
+| نوشته شده توسط
هادی در پنجشنبه 6 اسفند1388
|